کلاف های رنگی

هنگامی که در اوجی با مردم مهربان باش زیرا در هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهی شد!

خواستم بگویم کیستم
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۸
 

خواستم بگویم کیستم دیدم نگویم بهتر است …

آنکس که با من می ماند خود مرا خواهد شناخت

و آنکس که نمی ماند همان بهتر که نشناسد مرا


 
 
بهم اعتماد کنید
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٥/٥/۱۸
 

ترجیح میدم تنها باشم و افسوس بخورم ...
تا این اینکه افسوس باشم و تنها بخورم :|
.
.
.
.
اِع اشتباه شد!
صبر کنید ^_^
ترجیح میدم تنهایی افسوس بخورم تا این که افسوسو تنهایی بخورم؟!؟
فک کنم بازم نشد :|
خلاصه بدونین یه ترجیحی میدم!!
بهم اعتماد کنید!..  


 
 
تکرار اشتباه
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٥/۱٠
 

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید :

معنی این کار چیست؟

شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید

رئیس پاسخ می دهد :

خودم می‌دانم ، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد :

درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم

اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم


 
 
خواستگاری
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٥
 

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پدر دختر رو به پسر کرد و گفت تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم.

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت .

پدر دختر با خواستگاری موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت انشاالله خدا او را هدایت میکند .

دختر گفت پدر مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق میکند؟؟؟

 

 


 
 
تا هستی از اموالت استفاده کن...
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٢۳
 

 روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود وپول و دارایی زیادی جمع کرده بود قبل از مرگ به همسرش گفت من میخواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم . او از همسرش قول گرفت تا تمامی پولهایش را به همراهش دفن کند . زن نیز قول داد که چنین کند.

چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع گفت. وقتی مراسم مخصوص کفن و دفن را انجام دادند و مرد را در قبر گذاشتند ناگهان همسرش گفت صبر کنید من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم ، بگذارید این صندوق را در قبر بگذارم .

دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟؟؟

زن گفت من نمیتوانستم بر خلاف قولم عمل کنم ، همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را با او دفن کنم ، من نیز چنین کردم . البته من تمام دارایی اش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در قبر گذاشتم تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند. 


 
 
امید
نویسنده : - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٤/٢٢
 

از چرخ به هر گونه همی دار امید 

وز گردش روزگار می لرز چو بید

گفتی که پس از سیاهی رنگی نیست 

پس چرا موی سیاه من گشت سپید


 
 
دنیای مجازی
نویسنده : - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٩/٢٢
 

دیروز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشیم لاینم رو چک میکردم یه دختر بچه ۵_۶ ساله اومد گفت: یه آدامس میخری ؟

گفتم پول همراهم نیست ، اگه میخوای صبر کن الآن دوستم میاد ازت میخره .

گفت باشه نشست.

بعد مدتی گفت: داری چکار میکنی ؟

گفتم تو فضای مجازی میگردم .

گفت: اون دیگه چیه؟

خواستم جوابی بدم که براش قابل درک باشه ، گفتم فضای مجازی جاییه که نمیتونی چیزیو لمس کنی ولی تموم رویاهاتو اونجا میسازی.

گفت فضای مجازیو دوس دارم ، زیاد میرم .

گفتم مگه اینترنت داری؟

گفت: نه ، بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ، ولی دوسش دارم.

مامانم صبح میره سرکار ۱۰ شب که میاد من خوابم نمی تونم ببینمش ، ولی دوسش دارم.

وقتی داداشی گریه میکنه نون میریزیم تو آب فکر میکنیم سوپه ، تا حالا سوپ نخوردیم ولی دوسش دارم .

 صبح خواهرم میره بیرون ، چون پول نداریم میگن تن فروشی میکنه ولی نمیفهمم چرا وقتی میاد خونه تنش سر جاشه ... ؟؟؟!!!

من دوس دارم درس بخونم دکتر بشم ولی نمی تونم مدرسه برم ، باید کار کنم .

مگه این دنیای مجازی نیست ؟؟؟

اشک هامو پاک کردم و فقط گفتم آره عزیزم دنیای تو مجازی تر از دنیای منه

 


 
 
حسرت آدمها
نویسنده : - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/٥
 

یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرت های آدم های در حال مرگ رو جمع آوری کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آنها مشترک بوده منتشر کرده

کاش جراتش را داشتم اون طور زندگی میکردم که میخواستم نه اون طور که دیگران ازم توقع داشتن

کاش اینقدر سخت کار نمیکردم .

کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم رو به صدای بلند بگم .

کاش رابطه ام رو با دوستام حفظ میکردم .

کاش شادتر بودم .

شما هم طوری زندگی کرده اید که حسرتی داشته باشید؟

امیدوارم همه انسانها طوری زندگی کنند که هیچ وقت هیچ حسرتی نداشته باشند.


 
 
گنجشک و آتش
نویسنده : - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳
 

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمیگشت!

پرسیدند چه می کنی ؟

پاسخ داد در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش می ریزم .

گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.

گنجشک گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟

پاسخ میدم هر آنچه از من برمی آمد.

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود ،

نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست...



 
 
بهشت و جهنم
نویسنده : - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٢
 

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست دارد ، پرسیدند کجا میری ؟

گفت میروم با آتش بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند 

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم 


 
 
تاوان اشتباه
نویسنده : - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

یک خودکار بیک میخری ۳۰۰ تومان

ولی لاک غلطگیر میخری ۱۰۰۰ تومان

تو این زندگی حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی برات گرون تموم میشه

پس بسیار مراقب باش.


 
 
خیانت بود یا عدالت
نویسنده : - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٤
 

دوستت دارم را برای هردویمان فرستادی 

هم من ، هم او ، خیانت کردی یا عدالت ؟؟؟؟؟


 
 
← مطالب قدیمی رو ببینید