بهشت و جهنم

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست دارد ، پرسیدند کجا میری ؟

گفت میروم با آتش بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند 

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم 

/ 10 نظر / 20 بازدید
زبل خان

سلام حکایت بسیار زیبا و با مفهومی گذاشتید خیلی ممنونم از دعوتتون ای کاش همه خدا را به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر خواسته های دیگر

زبل خان

خداوندا به من بیاموز: دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند و بخندم با کسانی، که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

زبل خان

خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر ، که داده ات نعمت است ، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان .

زبل خان

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون به خواست ایشان و به امر الهی دریا آرام شد ، خود را اسیر تور صیادان یافتند … تلاطم های زندگی حکمتیست از جانب خدا

زبل خان

لحظه ها میگذرند گرم باشیم پر از فکر و امید عشق باشیم و سراسر خورشید

زبل خان

در تمام رنجهایی که می بریم ، صبر اوج احترام به حکمت خداوند است

زبل خان

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است .

زبل خان

امام علی (ع) : حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست ، امتحان ریشه هاست

زبل خان

پشت این چشم ها ابرها درگیرند و من کنار خنــده هایت می مانم در این دقایق دلتنگی

زبل خان

وقتی خورشید خواسته هایت به حکمت خداوند غروب کرد گریه نکن ، زیرا اشکهایت نمی گذارند طلوع ستاره های رحمتش را ببینی