گنجشک و آتش

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمیگشت!

پرسیدند چه می کنی ؟

پاسخ داد در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش می ریزم .

گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.

گنجشک گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟

پاسخ میدم هر آنچه از من برمی آمد.

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود ،

نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست...


/ 7 نظر / 32 بازدید
زبل خان

چ فرقی میکند وسوسه ی سیب یا حوا برای کسی ک آدم نیست

زبل خان

کاش کسی می فهمید وقتی دلتنگ کسی می شوی وزن یک آه چقدر است؟؟

زبل خان

یارو ساعت ۶ صبح جمعه زنگ آیفون خونمون زد . من : بله؟ یارو : این کیا اسپورتیج که جلوی پارکینگ پارک کرده مال شماست؟ من : نه یارو : دلت بسوزه . مال ماست

زبل خان

آنجاست که نگهت خواهد داشت … همیشه از سایه هم نزدیکتر به تو ! نور هم که قطع شود ، حضورش پررنگتر خواهد شد

زبل خان

همه را صدا زدم جز خدا . . . هیچ کس جوابم را نداد جز خدا

زبل خان

بر ما گذشت نیک و بد اما "روزگار" فکری بحال خویش کن که این روزگار نیست!

زبل خان

گاهی دوست دارم یقه ی زندگی رو بگیرم زل بزنم تو چشماش بهش بگم حرف حسابت چیه؟هاااااااااان؟؟.......